تلخ وشیرین94

دوستانه

تلخ وشیرین94

دوستانه

حس ششمِ من


حس ششمِ من


آیا داشتن حس ششم فانتزی شماست؟ چیزی که وقتی نیاز داشته باشید ان را فرابخوانید تا اطلاعات ماورایی در مورد جهان به شما بدهد؟ بله! این دیدن اشعه ی ایکس با چشم نیست؛ اما چشمان شما دارای قابلیت هایی است که شاید از وجود آنها آگاه نباشید!


حس ششم

همه ی ما با دو ویژگی رنگ و شفافیت آشنا هستیم؛ اما نور ویژگی سومینی هم  دارد به نام : "قطبش" یا "پولاریزاسیون"  که به ما می گوید این نوسان نور از کجا منشأ می گیرد. موجوداتی مانند زنبورها،  و مورچه ها از الگوهای "پولاریزاسیون" در آسمان به عنوان وسیله ی جهت یابی استفاده می کنند. اما افراد کمی حتی در میان دانشمندان از این مسأله آگاه هستند که انسان ها هم این توانایی را دارند که با چشم غیر مسلح قطبش نور را درک کنند.
در پژوهشی که اخیرا ً در proceeding of the royal society چاپ شده است،  پژوهشگران آزمایشی را برای آزمون قابلیت های دیداری اختاپوس ها و ده پاها با هدف مقایسه با توانایی انسان در دریافت این نورهای پولاریز شده طراحی کرده اند.
نور پولاریزه شده
تصور کنید که یک طناب پرش، موج نوری است که در فضا حرکت می کند. اگر شما طناب را از یک طرف به سوی دیگر تکان دهید، موجی در طناب ایجاد کرده اید که به صورت افقی پولاریزه می شود. اما اگر آن را طوری بلرزانید که موجی به صورت بالا و پایین ایجاد شود، آن را به صورت عمودی پولاریزه کرده اید. به صورت معمولی، نور ترکیبی از این قطبش هاست؛ اما گاهی_ مثلا در قسمت هایی از آسمان_ بر روی صفحه ی کامپیوتر شما، و در انعکاس هایی از آب یا از شیشه_ درصد بسیار زیادی از امواج در همان مسیر نوسان می یابند. این نوری است که به عنوان نور به شدت پولاریزه شده می شناسیم.
شما احتمال قبلاً با فناوری که بر اساس همین نور پولاریزه تولید شده مواجه شده اید . نمونه ی بسیار رایج آن, عینک های آفتابی با عنوان " پولاروئید " است که با ممانعت از ورود نور پولاریزه شده که از سطوح براقی مانند کاپوت ماشین، یا سطح آب بازتاب می شود؛ چشم را از آسیب نور حفظ می کند. این نوع عینک ها، تنها اجازه ی عبور نور پولاریزه شده ی عمودی را به چشم می دهند و بازتاب های پولاریزه شده ی افقی را راه نمی دهند. نور پولاریزه شده در واقع قلب سینماهای سه بعدی و صفحات اِل سی دی کامپیوترها و تلفن های هوشمند و تبلت ها را تشکیل می دهند.

موجوداتی مانند زنبورها،  و مورچه ها از الگوهای "پولاریزاسیون" در آسمان به عنوان وسیله ی جهت یابی استفاده می کنند.

پس اگر نور پولاریزه در محیط بیرون از خانه، درون خانه یا در دفتر کار شما به صورت معمولی وجود دارد، پس چرا شما تاکنون متوجه چیز خاصی در مورد آن نشده اید؟

برس هایدینگر
انسان نور پولاریزه شده را با استفاده از برس هایدینگر_ اثر موقت دیداری مانند یک گره زرد در زوایای مستقیم زاویه ی پولاریزاسیون است _ درک می کند. ممکن است شما یک گره آبی را در زوایای مستقیم نور زرد مشاهده کنید. این اثر از خود چشم منشأ می گیرد و در واقع هیچ ربطی به شیء خارجی مشاهده شده ندارد، بنابراین برس هایدینگر معمولاً در عرض چند ثانیه، تا حدی که مغز آن را پردازش کند، محو می شود. این یکی از دلایلی است که نشان می دهد چرا افراد کمی به آن توجه می کنند و این که چرا مطالعه ی این پدیده تا حدی مشکل است. لازم به ذکر است که برس هایدینگر که پدیده ای فیزیکی زیستی است که اولین بار توسط فیزیک دان اتریشی ویلهلم کارل کارل فون هایدینگر در سال 1844 مطرح شد.
با استفاده از صفحات اِل سی دی _که این قابلیت را دارند به طور مداوم این اثر را تازه نگه دارند_ پژوهشگران توانستند اولین اندازه گیری ها را از پویایی شناسی برس های هایدینگر انجام دهند و این پیش گویی را تأیید کنند که برخی افراد قادرند منشأ  و حرکت الاکلنگی آن را به صورت زاویه ی پولاریزاسیونی که چرخیده است حس کنند.
نتایج این پژوهش نشان می دهد که قرنیه ی ما می تواند به طور چشمگیری بر روی چگونگی دریافت نور پولاریزه شده اثر بگذارد. چون قابلیت ها و ویژگی های قرنیه ی افراد متفاوت است، پس می توان چنین نتیجه گیری کرد که  چرا گزارش تجربه ی افراد از مشاهده ی برس های هایدینگر با هم فرق دارد.
برای آن که خودتان برس های هایدینگر را مشاهده کنید، به یک قسمت خالی سفید رنگ از صفحه ی اِل سی دی نگاه کنید؛ سر خود را از یک سو به سوی دیگر کج کنید, حال باید گره های زرد و آبی  کم رنگی که کمی بزرگتر از یک شست هستند را مشاهده کنید. همچنین شما می توانید آنها را در قسمت های آبی رنگ آسمان هنگامی که خورشید زاویه نود درجه دارد، خصوصاً در زمان طلوع و غروب تجربه کنید.

برس هایدینگر که پدیده ای فیزیکی زیستی است که اولین بار توسط فیزیک دان اتریشی ویلهلم کارل کارل فون هایدینگر در سال 1844 مطرح شد.


الگوهای پولاریزاسیون نور آسمان، بخاطر پراکنش نور در اتمسفر ایجاد می شود و چنان عمل می کند که محور طولی گره زرد تقریباً هم راستای خورشید قرار می گیرد.
ده پاها نیز می توانند به خوبی نور پولاریزه شده را ببینند. در پژوهش های پیشین،  حس درک نور پولاریزاسیون بر روی موجودات دریایی انجام شد. پژوهش کنونی به خوبی محدودیت های حساسیت پولاریزاسیون انسان را مشخص می کند. از میان 24 نفر که در این پژوهش شرکت داشته اند، متوسط حساسیت به 56 درصد رسید. برخی افراد می توانند برسی هایدینگر را هنگامی که نور کمتر از 25 درصد پولاریزه شده است را ببینند- البته این درصد بازهم به حساسیت بالای ده پا  نمی رسد.
برس های هایدینگر نمایشی از فیزیک نور و آناتومی چشم انسان است. با برداشتن لایه ی پولاروئید یک اِل سی دی کهنه می توانید یک نمونه ی ساده شده از این آزمایش را انجام دهید.

دکتر سمیه جولایی/ دکترای علم اطلاعات و دانش شناسی

بخش دانش و زندگی تبیان

 

یه حس خوب


:: یه حس خوب

داشتم نماز می خوندم. اصلا متوجه نبودم دارم یه کاری انجام می دم و الان مثلا دارم با یکی حرف میزنم. دقیقا مثل نفس کشیدن. همونطور که کلمات رو زبانم جاری می شد مغزم مشغول تجزیه و تحلیل مسائل روزمره بود. کما فی سابق. شاید بدتر از نمازهای تقلبی که بچگیام می خوندم. دست خودم نیست. تکرار اونقد منو از این امر دور کرده که دقیقا مث یه عمل ناخودآگاه انجامش میدم. بعضی وقتا ینی مثلا حواسم هست و یکی یکی می خونم. یعنی من دارم اینا رو به خدا می گم. تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. منو به راه مستقیم هدایت کن و از اینجور چیزا. بعضی وقتا هم دیگه خیلی هنر می کنم و خودمو یه نقطه فرض می کنم در مقابل یه وجود نامحدود که البته تصورش خیلی سخته. خلاصه هر کاری می کنم که از این شکل ناخودآگاه بودنه در بیاد. اما بازم وقتی جانمازمو جمع می کنم اون حس خوبه نیومده که نیومده.

الان قبل از نماز داشتم قرآن می خوندم. خدا داشت سرگذشت پیامبرا رو می گفت. کوه ها و پرنده ها آگاهانه با حضرت سلیمان به تسبیح خدا می پرداختن. پس چطوره که من نمی تونم؟

نماز خوندم. داشتم جانمازم رو جمع می کردم که با خودم گفتم حالا بشین برا چند نفر هم دعا کن نمی میری که! همینجوری که داشتم برا عزیزام دعا می کردم یه نیروی بالا برنده ای رو می دیدم که واقعا داره آثار دعامو انتقال می ده. به خدا گفتم اصلا هم عجیب نیست چون تو بزرگ تر از این حرفایی. عجیب اینه که من یه همچون تویی رو دارم و اون وقت به فکر اینم که چطور آگاهانه باهات حرف بزنم!  واقعا خیلی حیفه که آدم بعد از نماز  از پای سجاده بلند شه و هیچی به خدا نگه! جایی که مملوء از انرژیه. جایی که خود خدا منتظر شنیدنه. تازه می فهمم که چرا بچگیام دوست داشتم جایی که نماز می خوندم ساعت ها بشینم و به هیچی فکر نکنم و خیلی اوقات همونجا می خوابیدم.